تولد وبلاگ

سلام طولانی به همه دوستای خوبم

خیلی جالبه الان از شیفت شب آمدم و داغون نشستم دارم

می نویسم از دیشب که سیستم داشتم هیچ چیزی به ذهنم

نمی اومد حالا که اومدم از زیر دوش همینجوری مطلب اومد

تو ذهنم و دستم شروع کرد به نوشتن .

همیشه با خودم میگم کاشکی آدرس اینجا رو به بعضی ها

 نمی دادم که نیان اینجا به این خونه دام ولی متاسفانه این کار

 شده  .

این ماه تولد وبمه و این که خیلی خوشحالم  که خدا این سعادت

 رو بهم داد که بتونم با راهنمایی  دوستم حنانه و برادر گلم

اینجا رو راه بندازم .اینجا یک سال اومدم نوشتم و دوستهای

بسیار خوبی یدا کردم که به تک تکشون افتخار میکنم.

تو این مدتی که نمی نوشتم راستش حال و حوصله نداشتم و

اینکه نی خواستم همه پست هام خصوصی باشه و رمز بخواد

دلم می خواست اون هایی که نمی خواستم بفهمن از دلم 

  به تدریج دیگه اینجا رو یادشون بره. می دونم کار درستی

نبود ولی واقعا دست و دلم به کار نمی رفت.

خلاصه در طی این مدت خیلی بزرگ شدم کاشکی مدت ها 

پیش این تجربه الان رو داشتم .

این مدت کتاب زیاد گرفتم و از تک تک شون لذت بردم زیاد

فیلم دیدم و درسم رو هم ادامه میدم در کنارش زبان انگلیسی و

 آلمانی رو هم دارم میخونم به همراه ورزش و رقص و

پیاده روی و شنا.

با خودم هم کار میکنم که زیاد به کار هایی که آدمها میکنن

فکر نکنم .

میگم خدا روح ما رو مثل یه چشمه کوچیک آفرید وقتی از

زمین قل قل میکنه و میاد بیرون میاد،  اگه این چشمه

 سر منشا گل آلود داشته  باشه و راه اشتباه رو بره هیچ

وقت به  دریا نمیرسه.

 ولی مطمنا ذات همه آدمها پاکه و این روزگار  روشون تاثیر

 میذاره و اونی میشن که نباید بشن .

یکی خیلی بهم بی احترامی وتوهین و بی حرمتی کرد قلبمو

شکوند و آتیشم زد شاید حق داشت ولی به نامردی آتیش زد .

من هم از ته ته قلبم به خدا واگذارش میکنم.

الان خوبم و از اینکه دوباره می نویسم لذت میبرم . الان

صبحه و ساعت 9 همه  خوابن و من با چشمهایی شدیدا خسته

 نشستم و دارم می نویسم.

یاعلی....

 

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پادشاه باران

سلااااااام...خیلی وقته خبری ازت نیستااااا[تشویش] بدو بیا آپمو ببین خوشحالم میکنی[گل][بوسه][گل]

سبز گزافگو

سلام هم لینکی! چه خوبه که برگشتی و مینویسی[چشمک] راستی آپم با: «هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.»

امید

سلام. امیدوارم خوب باشید...

امید

سلام. امیدوارم خوب باشید...

نسترن

یک دم با لبخند.... بیاید میخاهیم چند لحظه بخندیم.... لطفا بدون خوراکی و با "جک جدید" وارد شوید.... لطفا لبخند بزنید.... EXT.PERSIANBLOG.IR

علی خادمی

سلام عارفه خانم سپاسگزار از پیام شما. در مورد اینکه ما مخصوصا عطیه خانم در این دیار با دیگران تفاوت داریم که حرفی نیست. تصورش را بکنید در تابستان گرم که خانم ها کمترین و خنکترین لباس را می پوشند, عطیه خانم مجبور است لباس کامل و حجاب داشته باشد. هرجا هم که می رویم حتی اگر مشکل گرمی و سردی هوا نباشد به هرحال لباس ایشان متفاوت است. تازه بچه ها هم می دانند که تفاوتهایی وجود دارد. می دانند که گوشت حلال و حرام چیست. ولی خوب ما عقاید خود را داریم و راه خود را می رویم و البته سعی می کنیم منزوی هم نشویم. نا گفته نماند چندفرهنگی بودن در کانادا جا افتاده و مثلا غیر مسلمانان هم می دانند ماه رمضان چیست و البته در ظاهر قرار است تبعیضی نباشد.

علی خادمی

سلام مجدد و ادامه نوشته قبلی اما در مورد طرد شدن باید بگویم که به نظرم در اینجا هم به طور نا محسوس با حجاب ها فیلتر می شوند. البته خیلی ها هم هستند که با حجاب هستند ولی به خاطر توانمندی علمی و فردی خود کسی نمی تواند آنها را فیلتر کند. این را هم بگویم که خیلی های بیشتری طرد شدن و فیلتر شدن و تفاوت را بهانه می کنند تا همرنگ جماعت شوند. اما به هر حال زندگی عقیده است و جهاد و هرکسی با رجوع به نفس خویش می داند که کجا باید تقیه کند و کجا باید سر عقیده و حرف خود بایستد. یاد آوری می کنم من خودم دنبال یکی می گردم که خود من را دعا کند با احترام علی خادمی خانواده شاد

الهه

سلام عارفه عزيز. تولد وبلاگتو هرچند دير ولي تبريك ميگم. راستش حدود هشت ماه پيش من و تو تازه با هم آشنا شده بوديم كه من ديگه وبلاگمو بستم. خواستم بگم دوباره اومدم. دوس داشتم مثل قبل افتخار بدي و منو به عنوان دوستت بپذيري خوشحالم ميكني با حضورت

ملي

تولد وبت مبارک. [ماچ][قلب][گل]

مریم(منتظر صبح ظهور)

سلام دوست عزیزم...عارفه جان...این آدرس جدید وبلاگ منه اگه خواستید تغییرش بدین توی لینک هاتون... با آرزوی همه ی خوبیها برای شما[گل][لبخند]