ملودی دختری عاشق پرواز

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم......

تولد وبلاگ
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳  کلمات کلیدی:

سلام طولانی به همه دوستای خوبم

خیلی جالبه الان از شیفت شب آمدم و داغون نشستم دارم

می نویسم از دیشب که سیستم داشتم هیچ چیزی به ذهنم

نمی اومد حالا که اومدم از زیر دوش همینجوری مطلب اومد

تو ذهنم و دستم شروع کرد به نوشتن .

همیشه با خودم میگم کاشکی آدرس اینجا رو به بعضی ها

 نمی دادم که نیان اینجا به این خونه دام ولی متاسفانه این کار

 شده  .

این ماه تولد وبمه و این که خیلی خوشحالم  که خدا این سعادت

 رو بهم داد که بتونم با راهنمایی  دوستم حنانه و برادر گلم

اینجا رو راه بندازم .اینجا یک سال اومدم نوشتم و دوستهای

بسیار خوبی یدا کردم که به تک تکشون افتخار میکنم.

تو این مدتی که نمی نوشتم راستش حال و حوصله نداشتم و

اینکه نی خواستم همه پست هام خصوصی باشه و رمز بخواد

دلم می خواست اون هایی که نمی خواستم بفهمن از دلم 

  به تدریج دیگه اینجا رو یادشون بره. می دونم کار درستی

نبود ولی واقعا دست و دلم به کار نمی رفت.

خلاصه در طی این مدت خیلی بزرگ شدم کاشکی مدت ها 

پیش این تجربه الان رو داشتم .

این مدت کتاب زیاد گرفتم و از تک تک شون لذت بردم زیاد

فیلم دیدم و درسم رو هم ادامه میدم در کنارش زبان انگلیسی و

 آلمانی رو هم دارم میخونم به همراه ورزش و رقص و

پیاده روی و شنا.

با خودم هم کار میکنم که زیاد به کار هایی که آدمها میکنن

فکر نکنم .

میگم خدا روح ما رو مثل یه چشمه کوچیک آفرید وقتی از

زمین قل قل میکنه و میاد بیرون میاد،  اگه این چشمه

 سر منشا گل آلود داشته  باشه و راه اشتباه رو بره هیچ

وقت به  دریا نمیرسه.

 ولی مطمنا ذات همه آدمها پاکه و این روزگار  روشون تاثیر

 میذاره و اونی میشن که نباید بشن .

یکی خیلی بهم بی احترامی وتوهین و بی حرمتی کرد قلبمو

شکوند و آتیشم زد شاید حق داشت ولی به نامردی آتیش زد .

من هم از ته ته قلبم به خدا واگذارش میکنم.

الان خوبم و از اینکه دوباره می نویسم لذت میبرم . الان

صبحه و ساعت 9 همه  خوابن و من با چشمهایی شدیدا خسته

 نشستم و دارم می نویسم.

یاعلی....

 


 
 
 
 
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز